محمدحسين ناصر الشريعه
351
تاريخ قم ( فارسى )
آذر قدوة الادباء استاد الشعرا حاج لطفعلى بيگ بيگدلى بعد از انصرام عهد شعراى تركستان ، متاع شعر ، فاسد و شوق شاعرى كاسد آمد ، چنانچه از اوايل سلطنت صفويه تا به آخر قريب سيصد سال برگذشت كه سليقه اهل زمان طريقه شعراى هنديه نازكبندى ايشان را پسند خاطر كرده چنانچه شعرهاى صائب كه در آن زمان ملك الشعرا بوده گواه اين مطلب است . در تعريف صفهاى از عمارات سلطنتى اصفهان گفته : حرير فرشهايش نخنما نيست * به عينك ديدن درزش روا نيست نظم [ دل جاى تو بود اى گل بىخار شكستى . . . ] دل جاى تو بود اى گل بىخار شكستى * ظالم تو چرا شيشه گلدار شكستى در اوايل سلطنت زنديه آن استاد بزرگوار بناى شعرگوئى را به طرز شعراى تركستان نهاد . شعراى معاصر خود را تربيت فرمود و سبك شعرگوئىهاى هنديه را متروك داشت . از آن به بعد آن سبك و طريقه معمول شعراى ايران شد . آن جناب در بيستم شهر ربيع الاول يكهزار و صد و سى و چهار ( 1134 ) هجرى در سلطنت شاه سلطان حسين صفوى در دار السلطنه اصفهان قدم به عرصه وجود نهاد . مقارن اين حال فتنه محمود افغان در اصفهان روى داده ، در اين فتنه و آشوب تمامى خانوادهء ايشان روى به كاشان نهادند . چيزى نگذشت سحرگاهان ، زلزلهاى سخت پديدار گشت كه بيشتر اهالى كاشان شربت ناگوار مرگ نيوشيدند . اين رباعى را در آن ايام سروده است : در صبحدمى كه كردمى نافلها * شد سوى جنان روان ز جان قافلها ديدم به يك چشم زدن كاشان را * از زلزله شد عاليها سافلها چون در آن بلاد عظيم يكى دو نفر از اقارب او روى به دار آخرت نهاده بودند ، بدين جهت از كاشان بيرون آمده رو به قم آوردند و هم در اين جايگاه وطن گزيدند . نادر شاه افشار در اوائل سلطنت خود والد او را به حكومت خطه لار و سواحل بحر فارس مأمور فرموده ، با والدش بدان خطه روى آورد . بعد از دو سال حكومت كه والدش به رياض جنان مقر گزيد ، با عم خود به طرف خانه خداوند گسيل گشته ، از راه عراق عرب مراجعت كردند . پس از چندى به شوق استلام سدهء سنيهء حضرت ثامن الائمه عليه السلام به خراسان عطف عنان كرده ، از آن جايگاه با اردوى نادرى به آذربايجان رفت ، و در ثانى به عراق عجم مراجعت كرده ، چندى ملازم